حرفهایم
طعم بارون ، طعم خنکای نگاه توست ، وقتی میخوای بگی ، کجا بودی اینهمه روز تنهایی من؟ بوی بارون ، بوی خنده منه ، وقتی میگم ، دلم تنگ نمیشه برات ، تموم میشه..................................... از بغض حرف خودم باز هم به این تنهایی همیشگی پناه میبرم. از اینکه سرمو گرفتم بالا و با افتخار گفتم : آخ من عاشق تنهایی ام! حرصم گرفته. نه. چون هیچ کس نبود به ناچار عاشق تنهایی شدم. یک عشق سراسر نفرت. میدانی بانو : جوانی کردن نسل منهم شبیه هیچ نسلی نبود. تداعی مشترکی میان ما که نگاهمان به دنیا دهه 60 را یادآور است کم پیدا میشود. آنروزها که به ما میگفتن نوجوانها و جوانهای تازه از راه رسیده حتی کسی برای ما مینوشتند اما سفارشی که ذهن ما را قالب بزنند................ بگذریم. اما من که تازه تشنه فهمیدن چیزهایی که کسی نمیگفت از راه رسیده بودم پنهانی از نگاه دیگران تو را میخواندم و جلال را................. ادعا میکنم با جرأت تمام جوانی سوخته ام " سووشونت را زندگی کرده ام" سفرت به کام بانو تنفر از تکرار یک جمله وقتهایی که حالت اندازه خدا بده حال غریبیه. وقتهایی که از تنهایی و باری که روی دلت و شونه هات سنگینی میکنه وقتهایی که دلت میخواد بشینی هی غر بزنی و زار زار گریه کنی تا دلت سبک بشه اونوقت همه بهت میگن : تو قوی هستی - تو میتونی با خوبیهات همه چیز و حل کنی - فلانی و فلانی چشم امیدشون به بودن تو هستش - قوی باش- درست میشه - چیزی نشده که - سخت نگیر آخ دلت میخواد همه حرفهاشونو بالا بیاری جیغ بزنی خسته ام خسته ام خسته ام تنهام ولم کنید میخوام بمیرم همین روزها که میگذره آره حرف عجیبی که نمیزنم همین روزها هستند که یادم میارن چند فصل از تنهایی من میگذره. همه بغض های دنیا نشسته توی سینم. حتی گریه هم انگار با من قهر کرده. هیچ حسی ندارم حتی درد! همه حال خرابمو میریزم تو چند تا جمله بهت میرسونم......................... اما تو............. باز هم از دردهات و دلتنگی هات برام میگی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمیدونم چرا هر وقت من حالم خراب میشه تو هم یادت میاد میشه دلتنگ بود.دچار نوستالوژی شد.میشه بد بود.خراب بود......................... باشه . دیگه خوبم . خوب خوب تو هم خوب باش روز خوش پیمانه میکنم دردم را اندازه میگیرم نبودنت را یکی نمیشود دردم بیش از نبودنت لاجرعه خاطرات بودنت را سر میکشم به خیال تسکین دیر زاده شدم. میان انبوه نمیدانم چه رها شده از تقدیری به ناچار زیستنی آموخته ام , نه آنگونه که باید آنگونه که خواستی ام. عاشقی کرده ام , نه به رسم دوم شخص حاضر یا که غایب عاشقی کرده ام به آنکه در من حاضر است. تو را بیشتر از هر کس دوست میدارم , من ِ جاه طلب تنهایی های من. نقاب تفاوتی نمیکند را برای من روی صورتت نگذار! برای منکه یک عمر کنارت نفس کشیدم . برای منکه سایه به سایه بودنت دنیا را تا 2 روز پیش دوره کرده ام. برقی که درنگاهت بود برای من هم دیدنی بود , هم دوست داشتنی. پنهانی عاشقی نکن عزیزکم. من آرزومند عاشقی کردنت بوده ام . یادت نرود هیچ چیز پنهانی میان ما نیست. من این میان چراغ راهت بوده ام. از من پنهانی , پناه به عاشقی روا نیست تو را. یا که به قول شروینسا : آشکار هم باشی کسی نگاهت نخواهد کرد , حال که پنهانی.
نمی نوشت.
| Design By : Mihantheme |
